سنگین شده بر دلم
احساس نبودنت
مثل سنگینی سنگ قبر
بر روی تمام بدنم
با رفتن تو
برف چه زیبا بر دلم باریده
انگار که سالهاست دلم خوابیده
برف در دلم
دگر یخ زده است
انگار که گرما با دلم
قهر کرده است
همه درهای دلم بسته شده
نور در نزده، خسته شده

دادگاه رسمی بود
میز عدالت برپا
محکوم دل بیچاره ی من بود
در نبودش من حکم صادر شده بود
دیر رسیدم به عدالت گاه
چه عدالتی
دل من محکوم به شکستن شده بود
خدایا در عدالت گاه خودت
این دل محکوم مرا قاضی باش
من بی گناهم
بی گناهم

خداوندا
از بچگی به من آموخته اند
همه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
کسی را دوست می دارم
و می گویند
فراموشش کن

دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه
که دلت میخواد اونو از تو روبات بیرون بکشی و
تویی دنیایی واقعی با تمام وجودت بغلش کنی


ما با هم وارد این بازی شدیم
قرار شد تو چشم بگذاری و من قایم شوم
من زیاد دور نرفتم و پشت تو قایم شدم
نمی دانم چه کسی را پیدا کردی که دیگر پی من نمی گردی
من همینجا هستم
پشتت را هرگز خالی نخواهم کرد
منتظرت می مانم تا روزی که پیدایم کنی

نظرات شما عزیزان: