افتاده در این راه سپرهای زیادی یعنی ره عشق است وخطرهای زیادی
بیهوده به پرواز میندیش کبوتر ! بیرون قفس ریخته پرهای زیادی
این کوه که هرگوشه ان پاره لعلیست خورده است بدان خون چگرهای زیادی
درد است که پرپر شده باشند در این باغ بر شانه تو شانه بسرهای زیادی
از یک سفر دور و دراز امده انگار این قاصدک اورده خبر های زیادی
راهی است که پر شور که میبینم از این دور نی های فراوانی و سرهای زیادی
هم در به در می دارد و هم خانه خرابی عشق است و مزین به هنر های زیادی
بیچاره دل من که در این برزخ تردید خورده است به اما و اگرهای زیادی
جز عشق بگو کیست که فروخته باشند در اتش او خیمه و درهای زیادی
نظرات شما عزیزان: