حسرت همین روزهای کذایی
در دلم تاب می خورند
آینده چیزی نیست
که بشود پنهان اش کرد !
باید از همین جا شعر را
قیچی بزنم
هفته ها و ماه ها و سالها را رد کنم
بدوزم به یک سطر مانده به آخر ..
من حالم برای تاب آوردن خوب نیست

خداوندا ما را ببخش
به خاطر درهایی که زدم و هیچ کدوم
خانه ی تو نبود
تو که اسمانی را می گریانی
تا گلی را بخندانی
ما را بخندان
بدون انکه کسی را بگریانی
نظرات شما عزیزان: